|
تمام ادیان از ما میخواهند انسان باشیم،پس برای خوب بودن ،فقط کافیست انسان باشیم.
|
دوباره سلام
دلم برای اینجا تنگ شده بود.
گفتم بیام یه سری بزنم.
دیگه منفی نمینویسم. چون به این باور رسیدم که همه چیز مثبته مگر اینکه ما عکسشو فکر کنیم.
ساعت 3 بعد از ظهر،تو مترو هستم.دارم از دانشگاه میرم به سمت باشگاه نجوم تهران. دانشگاهو یه هفته بود که خودم تعطیلش کرده بودم. نمیدونم چرا این آخرین کلاسو رفتم! (شما میدونید؟!) سر کارم هنوز باید برم. اونم 28 ام تموم میشه. داشتم میگفتم ، ساعت 3 بعداز ظهر تو متروی شلوغ با بوی گند عرق من و بقیه. همه تو دنیای خودشونن ،یکی داره با رفیقش گپ میزنه،یکی داره چرت میزنه،یکی یه عالمه بار آورد تو مترو و به زور جاش داد تو،یکی شاید داره به این فکر میکنه که با چه پولی میوه برای عید بخره و یکی هم داره به این فکر میکنه که سفر اروپا یا چه میدونم دبی ،آنتالیا یا هر جایه دیگه ،چه قدر خوش خواهد گذشت،اصلا به من چه، من فقط میدونم که من خیلی افسرده و خسته بودم و داشتم میرفتم به باشگاه نجوم که یکم از این حال در بیام،باشگاه نجومی که افسرده ترم کرد،باشگاهی مثل همیشه،مثل هر باشگاه دیگه،بی فایده و پر از حرفهایی که میشه همشو تو سایتها و خبرنامه ها یافت.دیگه نه کار،نه درس ،نه نجوم ،نه طبیعت و نه حتی جنس مخالف،نمیتونه حالمو خوب کنه، الان دارم به این فکر میکنم که برم خودمو به یه روانشناس نشون بدم، نظر شما چیه؟؟
اما از دیوونگی که بگذریم، واقعا دیگه هیچ جایی که بشه به بهبودش امید داشت وجود نداره و همه چیز داره به صورت قهقرایی و وحشت آوری به سوی پوچی و سبکی سقوط میکنه،نسل جدید که وحشت آورند! تو این میون که همه چیز داره بد میشه،جامعه نجوم ایران، که یه زمان خیلی بهش امید داشتم،هم مثل بقیه است. بازم نظر شما چیه؟؟؟!!
عجب دنیای کثیفیه!
عجب دنیای بدی داریم تو این آخرین نفسهای سال.
سال خوک (البته بر اساس تقویم مغولی) مبارک،سال خوکی خوبی داشته باشید.
پانویس:دیگه از نوشتن تو اینجا هم خسته شدم.دیگه مزه قبلو نداره.شاید این آخرین نوشته من باشه.راستش با کاغذ و قلم و دنیای خصوصی خودم راحت ترم ، البته رو حرفای یه آدم احساساتی و افسرده ،نمیشه حساب کرد،شاید بازم نوشتم!!اما اگه ننوشتم ،،،،،،،،،،،،،باییییییییییییی بایییییییییی
به خدا سپردمتون.
پایان پانویس:!!!!
قربان شما،استاکر (نیمه خالیه لیوان بین)،از سولاریس.
هورررررررراااا. بالاخره ژورژمانمو هم، دادم به استاد.آخه من نمیدونم ،درس متره و محاسبه قیمت تمام شده برای یک ساختمان ،با داشتن قیمت آهن و بتن و غیره ،چه ربطی به نقشه ساختمون داره.؟!
یکی از ترم بالایی ها میگفت ،میخاد ببینه کارو خودت انجام دادی یا دادی بیرون.آخه استاد ،من به تو چی بگم؟؟! منه احمقم اینقدر رفتم اینور و اونور و رصد و باشگاه نجوم + یه عالمه تنبلی کردن و،نرفتم اتوکد یاد بگیرم، ناچار شدم همرو با راپید بکشم. دو بار هم کل نقشه خراب شد،ناچار شدم از اول شروع کنم. بدتر از همه با تیغ تمیز کردن نقشه بود. من رفتم عمران که از این کشیدنا کم داشته باشم.ترم 6 هم ازمون از اینا میخان!!!! ما عمران قبول شدیم یا معماری؟؟
2 توصیه به بچه های عمران: 1-قبل از انتخاب رشته،اگر میخواهید عمران بخوانید ،حتمان اتوکد یاد بگیرید.
2- درس متره رو بزارید ترم آخر آخر آخر وردارید.
یه خبر خوب برای همه: من یه کار تو یه شرکت ساختمانی پیدا کردم.با اینکه دانشجو هستم ،اما بهم حقوق نسبتا خوبی میدن.البته ازم کار هم میخان. بنابراین اگر بخام درسم خراب نشه و به نجوم هم ادامه بدم و بتونم از نظر سیاسی خودمو باز نگه دارم(با وب آنتی فیلتر گردی) و ماهی یه بار هم بتونم باشگاه نجوم بیام،باید عملا بزارم سولاریس تار عنکبوت ببنده چون وقت نمیکنم دیگه بنویسم.پس تا اطلاع ثانوی همتون از دستم راحت شدید.ولی کور خوندید ،من به انتقاد هام ادامه میدم،البته تا جایی که بتونم. از قدیم گفتن،همه چیز با گوش دادن و پذیرش انتقاد ،درست میشه.
به یه نتیجه هایی رسیدم، وبلاگ نوشتن و آدم بزرگی شدن،هر دو پر از دردسره ، چون هردو باعث میشه از آدم انتظارات مافوق توانش داشته باشن.نتیجه اینکه :زندگی بدون وبلاگ راحت تره. و من اگه میخواستم آدم بزرگی بشم ، الان حداقل از اداره کننده های باشگاه نجوم تهران بودم ،نه یه شنونده ساده و کم حرف، حالا هر چند که تو باشگاه کاره ای بودن هم ، باعث نمیشه که آدم بزرگی بشی.
بعد میبینمتون
سولاریس از استاکر ببخشید ،استاکر از سولاریس![]()
وارد اتاقم شدم که چشمم بهش افتاد،خیلی هوس انگیز بود.رو زمین ولو شده بود و خودشو برای هم آغوشی با من آماده کرده بود. من دیگه نمی تونستم تحمل کنم ، هر بار که چشمم بهش می افتاد،بی رمق میشدم.
عملا مست بودم ،مست اینکه هر چه زودتر در آغوشش بگیرم و بزرگترین لذتی رو که میتونید تصور کنید تجربه کنم ،عاقبت نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم و باهاش هم آغوش شدم.با خودم هی میگفتم:"فقط 1 ساعت،فقط یک ساعت ،نه بیشتر،فقط یک ساعت . . . ."
صبح که از خواب پاشدم ،دیدم ای دل غاقل ،وسوسه کار خودشو کرده و من رفتم با رخت خوابم هم آغوش شدم و تمام درسا روم آوار شده و 2 ساعت دیگه هم امتحان دارم.
رفتم و گند زدم و برگشتم.
امروز بالاخره امتحانام تموم شد.خیلی خوشحالم،فقط یه ژورژمان مونده که باید تا هفته ی بعد تحویل بدم.
امروز که تو مترو بودم ،مادر و پدری رو دیدم که هر دو کر بودن،لباسهای مندرسی به تن داشتن،بچه ای 6 ساله داشتن ،خیلی با هوش و بدون هیچ نقصی(جل الخالق)،لباسهای بچشون نو بود،بر عکس لباسهای خودشون.
اونها هر چند فقیراما شاد بودند و خوشبخت،اونها از شادی میخندیدند،اونها عاشق هم بودن.خوشبختی و عشقشون پایدار باد.
استاکر از سولاریس
این نامه را با فیلتر شکن یافتم.
حتما بخوانید. البته باید بگم که احمدی نژاد واقعا داره گند میزنه به مملکت. ولی به نظر من حتی اونم مترسک، گوشت قربونی هستش ،که بخورن و بدزدن و ببرن ،برای این که تقصیرا رو بندازن گردنش ،برای اینکه زیاد
نمیفهمه.اینو از هاله دور سرش میشه فهمید که زیاد عقل درست و
حسابی نداره. البته قصد توهین ندارم.من سعی میکنم حتی به دشمنم هم بی احترامی نکنم.
نامه سرگشاده دانشجويان اميرکبير به احمدی نژاد، اميرکبير
۱۳۸۵.۰۹.۲۳
gooya.com
خبرنامه اميرکبير: مديريت دانشگاه اميرکبير از جمعی از دانشجويان اين دانشگاه دعوت کرد تا روز پنج شنبه به ديدار محمود احمدی نژاد رفته و از نزديک و در فضايی آرام مسائل و مشکلات خود را با وی در ميان بگذارند. گفتنی است جمع کثيری از دانشجويان مدعو را مانند هميشه دانشجويان بسيجی تشکيل می دهند. از سوی ديگر جمعی از دانشجويان پلی تکنيک نامه ای خطاب به احمدی نژاد نوشته و پيرامون ديدار وی از دانشگاه اميرکبير توضيحاتی داده اند. به خاطر انتشار اين نامه، دانشجويان غيربسيجی که از سوی مديريت دانشگاه برای ديدار با احمدی نژاد در روز پنج شنبه (امروز) دعوت شده بود، با انتشار نامه ديگری از اين ديدار اعلام انصراف کرده اند. متن اين دو نامه به شرح زير است:
بسمه تعالی
جناب آقای محمود احمدینژاد
با سلام
با توجه به نامهای که توسط دانشجويان پلیتکنيک در پی وقايع اخير خطاب به شما به نگارش درآمده است و در آن مواضع دانشجويان پلیتکنيک نسبت به اتفاقات اخير اتخاذ گرديده است، لذا حق شرکت در برنامهی ديدار با جنابعالی به واسطه احترام به رای دانشجويان از اينجانبان سلب میگردد. برای اطلاع شما از نامه مذکور و همچنين تسريع در رساندن پيغام دانشجويان، اين نامه پيوست میشود و به اطلاع دانشجويان نيز رسانيده می شود تا هم از اقدام ما مطلع گردند و هم مراجعهی عدهای ديگر لازم نباشد.
با تشکر
نگار زمانفر – مجيد سادهدل – مهدی سعيدیپور – علی صابری – راحيل عادلی – مهيار عبدالصمدی – مصطفی غفوری – مازيار کريمی – مجتبی کلانتری
متن نامه دانشجويان دانشگاه اميرکبير به شرح زير است:
بسمه تعالی
جناب آقای محمود احمدینژاد
با سلام
حضور شما در پلیتکنيک روزی خاطرهانگيز برای جامعه پلیتکنيک بود. روزی که دانشگاه زنده بودن خود را با تمام وجود فرياد زد. جناب آقای دکتر اين فرياد، فرياد نسل فرهيختهی اين جامعه بود شايد نپسنديد، شايد به زعم شما قربان صدقه رفتنهای مردمی که گناهی جز ناآگاهی ندارند، شيرينتر باشد ولی از سر دلسوزی لازم است مطالبی را به اطلاع برسانيم تا شايد در ادامه فعاليتهای خود، دقيق تر اوضاع را بنگريد و عمل کنيد.
۱ – لازم است بدانيد که هر کس جايگاهی دارد و برای حفظ آن بايد در حد جايگاه خود رفتار کند. خاتمی با بيست ميليون رای برای حفظ شأن خود در پلیتکنيک پرسشگر حاضر نشد، چه برسد به شما با حدود ۵ ميليون رای. (آرای ۳ تير به شخصی ناشناس در برابر گذشته هاشمی داده شد) بايد درک میکرديد که آمدن به پلیتکنيک با سفرهای استانی فرق دارد، بايد میفهميديد حتی با فشار و حمايت دانشجويان امام صادق و امام حسين هم نمیتوانيد راحت از اين لانه زنبور خارج شويد. اگر مشاوران شما کمی درايت داشتند و اگر فکر نمیکردند با حاکم کردن فضای امنيتی و تهديد و تعليق میتوانند دانشگاه را ساکت کنند، اين رسوايی پيش نيامده بود.
۲ – ترکيب سخنرانان به گونهای بود که همگی يا موافق دولت و سياستهای آن بودند و يا از تشکلهای کانونهای فرهنگی - هنری و شوراهای صنفی بودند. نمايندگان کانونها که میبايست از مشکلات کانونها میگفتند و دبير شورای صنفی هم مجبور بود که از مسائل صنفی سخن بگويد و عملاً نمايندهای از تشکلهای مخالف سياستهای دولت نهم وجود نداشت. چرا که اساساً تشکلی وجود نداشت و انجمن اسلامی دانشجويان که تنها نهادی بود که منتقد دولت و سياستهايش به حساب میآمد، توسط دانشگاه قلع و قمع شده است. حال همان سؤالات فرهنگی و صنفی هم که پرسيده شد از سوی شما بی جواب ماند و پاسخی که در خور شأن دانشجويان پلیتکنيک باشد از شما شنيده نشد و جوابها همگی موضوعات مضحکی بود که به درد سفرهای استانی شما به روستاهای دورافتاده میخورد.
۳ – "افتخار اين دولت اين است که بازترين فضای سياسی را در طول تاريخ کشور ايجاد کرده"، "با آزادی در اين مملکت راه میروند و باز میگويند آزادی نيست و خفقان است." جناب دکتر شايد تنها موردی که هنوز سلب نشده باشد، همين راه رفتن مردم است. اگر فکر کردهايد که خفقان يعنی اينکه حق راه رفتن و نفس کشيدن هم از مردم گرفته شود، اگر معنی آزادی و خفقان در ديد شما اين است، بگوئيد. از نظر ما کتک خوردن دانشجو مقابل چشم رئيسجمهور، تعطيلی تشکلهای منتقد، تعليقها، توبيخها، نزديک به ۲۰ مورد حکم اوليه تعليق، ۳ حکم تعليق تائيد شده، ۳ دانشجوی ممنوع الورود به دانشگاه، اخراج يک دانشجوی دکترا (متين مشکين) آن هم دانشجويی که شايد از خود شما فعاليت علمی و مقالات ISI بيشتری داشته باشد، عدم ثبتنام ياشار قاجار و روزبه رياضی در مقطع کارشناسی ارشد، بسته شدن بيش از ۵۰ فايل آموزشی در ابتدای سال تحصيلی، فقط در يک دانشگاه و به جرم انتقاد مصداق خفقان است. فشار وارد شده به نشريات که علاوه بر توقيفهای نشريات منتقد دولت، با تهديد مکرر، ايجاد مانع در مسائل مالی، ممنوعيت در توزيع آزاد و در آخرين اقدام محدوديت در تکثير با تهديد چاپخانهها و مراکز کپی بر نشريات مستقل وارد شده است، هيچ نشان از آزادی ندارد. البته شايد مصداق سخن شما کيوان انصاری و شايد هم اکبر محمدی باشد.
۴ - "شنيدم که عدهای از دانشجويان میگويند، عدهای از دانشجويان سه ستاره شدهاند، آنها با اين ستارهها ستوان يک شدهاند" جناب رئيسجمهور نمیخواهد نظامی بودن خود را به رخ ما بکشيد. میدانيم درجهها را حفظيد. ما به ستوان شدن که هيچ به ژنرال شدنش هم افتخار نمیکنيم، اين درجهها را به نوچههای شبه نظامی خود در بسيج بدهيد، ما نيازی به ستارههای شما نداريم. بدهيد به آنها که برای ستوانی سر و دست میشکنند و برای ترفيع خبرچين اطلاعات شدهاند. از شخصی در جايگاه رئيسجمهور بعيد است اين چنين بی منطق و هزل گونه يکی از مهمترين دغدغههای دانشجويان را به باد تمسخر بگيرد.
۵ - جناب آقای احمدینژاد معترضين در سالن با وجود اينکه بيش از نيمی از سالن از صبح توسط غير پلیتکنيکیها پر شده بود، اقليت نبودند. اگر نسبت به دانشجويان مهمان! از امام صادق و امام حسين هم که در جلوی سالن بودند مقايسه کنيد، باز هم در اقليت نبودند. مگر اينکه شما هم سالن را از ديد دوربين صدا و سيما ديده باشيد. جناب دکتر دانشجونما آن نان به نرخ روزخورهايی هستند که برای مجلس گرمی ساعت ۶ صبح از امام حسين، اتوبوس اتوبوس به اين طرف و آن طرف می روند تا در ملاقاتها و سفرهای استانی حنجره پاره کنند و به خاطرات شما گوش دهند. اگر تهمت زدهايد که به خدا واگذارتان میکنيم ولی اگر مدرکی بر عامل بيگانه بودن دانشجويان داريد، آن کتکهايی که زديد کم بود. مدرکتان را رو کنيد ما خودمان چوبهدارش را میآوريم!
۶ – گفتهايد اساتيد هيچ گاه بازنشسته نمیشوند. فقط يک خفاش حرفهای میتواند در روزِ روشن خورشيد را انکارکند، جناب آقای دکتر چگونه تکذيب میکنيد. برای پيرزنهای روستاهای دورافتاده که صحبت نمیکنيد. دانشجويان ديدهاند! چگونه شعور دانشجو را آنقدر پايين تصور کردهايد. کاش شهامت تائيد کارهای خود را داشتيد و رو به کل گويی و هزل نمیآورديد.
۷ – دانشجو با توجه به مؤلفههای ذاتيش در مقابل فشار عکس العمل سريع نشان می دهد و نمیشود تمام آرمانهای او را زير پا له کنيد. نمیشود روز قبل از حضورتان نيروهای انتظامی به دانشجويان حمله کنند و با باتوم به مهرورزی با دانشجو بپردازند. نمیشود دانشجو را تهديد کنيد، در همان جلسه ضرب و شتمش کنيد، بزنيد، ببريد و آيندهاش را نابود کنيد و دانشجو برايتان سوت و کف بزند. جناب دکتر اگر عکس شما آتش گرفت، عاملش طرفداران شما بود که با وجود اينها از هر دشمنی بینيازيد. وقتی دانشجو را منافق می خوانند، وقتی انجمنش را تخريب میکنند، شوراهايش را محدود میکنند، نشرياتش را توقيف میکنند، دانشجو نمیتواند ساکت بنشيند و فرياد نکشد. دانشجو مديون هيچ جريانی نيست که مثل برخیها تحت هر شرايطی سنگ شما را به سينه بزند؟ البته شايد از شما که به جای بحث و تبادل نظر، دانشجو را به فرياد کشيدن دعوت و توصيه میکنيد نبايد جز اين انتظار داشت.
با توجه به تمامی موارد بالا برای سرپوش گذاشتن بر فضاحت برنامه دوشنبه جمعی به حضور شما دعوت شدهاند تا با شما صحبت کنند و يک شوی تبليغاتی و سياسی برای شما بازی کنند. تا نقصان برنامه دوشنبه که تبليغی برای انتخابات ۲۴ آذر بود، جبران گردد. اما بدانيد صدای برآمده از پلیتکنيک صدای دانشگاهها و صدای واقعی ملت ايران بود. صدای فرد نبود که با تهديد و تطميع آن را از بين ببريد. دانشجويان مستقل از حاکميت اين دعوت را نمی پذيرند و اگر حرفی داريد و اگر میخواهيد حرفی بشنويد دوباره به پلیتکنيک بياييد. البته اين بار به دعوت دانشجويان پلیتکنيک بياييد و مهمان دانشجويان پلیتکنيک باشيد نه اينکه مهمان ناخوانده مديريت انتصابی و تشکلهايی که مجموع طرفداران آنها ۵ درصد دانشجويان پلیتکنيک را شامل نمیشود، شويد. اين بار به جای اينکه در جمع امام صادقیها و امام حسينیها صحبت کنيد در جمع پلیتکنيکیها به بيان سخن بپردازيد و آيا بدون سوت و کف آنها که مدعیاند ۲۰ ميليون نفرند میتوانيد دانشجو را به بازی بگيريد؟
با تشکر
دانشجويان واقعی پلیتکنيک
و
احمدی نژاد در مسیر سقوط پیش می رود
|
|
و
بکت: «احمدی نژاد به ایرانیان خیانت می کند»
مارگارت بکت، وزير خارجه بريتانيا، روز ششم ژانويه، در مقاله ای در اورشليم پست چاپ اسراییل، در مورد بحران هسته ای ايران می گويد که نگرانی ما در مورد سلاح هسته ای ایران است و نه انرژی هسته ای. وی می افزاید: «ايران قدم های ساده ای نيز برنداشته تا نشان دهد که جاه طلبی های هسته ای این کشور صلح طلبانه است.» خانم بکت می نويسد که در ماه گذشته شورای امنيت سازمان ملل تصميم به تحريم ايران گرفت و بر خلاف آنچه احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، می گويد اين تصميم گيری توطئه قدرت های زورگو نيست تا ايران را از انرژی هسته ای محروم کنند. به گفته خانم بکت، اين تحريم ها مانعی برای ساختن نيروگاه هسته ای در بوشهر نيست. وی می افزايد: ما همچنان که در تابستان سال پيش گفتيم « آماده کمک به ايران هستيم تا بتواند صنعت مدرن هسته ای را توسعه بخشد ولی به شرطی که ايران نشان دهد مقاصد صلح آميز دارد. »
مارگارت بکت می نويسد که مشکل اصلی تاسيسات غنی سازی در شهر نطنز است. به گفته خانم بکت، اورانيم غنی شده با درصد پايين می تواند به عنوان سوخت برای نيروگاه هسته ای به کار رود. ولی همان تاسيسات می توانند اورانيم غنی شده با درصد بالا تولید کنند که برای سلاح هسته ای به کار رود. خانم بکت می نویسد:« راکتور آب سنگين در اراک تاسيس شده است که قادر به توليد پولوتونيم است و هيچ دليل قانع کننده ای برای استفاده غيرنظامی از اين راکتور آب سنگين ارئه نشده است.» وزير خارجه بريتانيا می گويد که اين تاسيسات به طور مخفيانه ساخته شدند و آژانس انرژی اتمی تهران ايران را در سال ۲۰۰۳ مجبور کرد که به وجود اين تاسيسات اذعان کند. سوالات بی پاسخ مارگارت بکت در ادامه مقاله خود سوالات بی جوابی را تکرار می کند که عدم پاسخ ايران، جامعه بين المللی را به فعاليت های هسته ای ايران مشکوک کرده است. وی می گويد:« چرا نظاميان ايران در پروژه ای دخالت می کنند که به ظاهر غير نظامی است؟ چرا ايران توضيح لازم در مورد معاملاتش با شبکه پاکستانی عبدالقديرخان نمی دهد. اين شبکه به ليبی و کره شمالی، برای توسعه برنامه مخفی هسته ای کمک کرده است؟ چرا ايران با پولونيوم ۲۱۰ آزمايش انجام داده در حالی که اين ماده هيچ کاربردی برای تکنولوژی هسته ای غير نظامی ندارد و برای انفجار هسته ای می تواند مورد استفاده قرار گيرد؟» خانم بکت می افزايد در خاورميانه فقط اسرائيل نيست که از نقش ايران در عراق، لبنان و فلسطين احساس خطر می کند بلکه بسياری از کشورهای خاورميانه ايران را، تهديدی برای خود می دانند. وی می گويد پيشنهاد های غرب به ايران بسيار سخاوتمندانه بود.خانم بکت در مورد این پیشنهادات می گوید که در يک همکاری دراز مدت ما حاضر شديم ايران را برای توسعه صنعت مدرن هسته ای مانند ساختن نيروگاه های هسته ای ياری دهيم و در مورد پژوهش هسته ای با ايران همکاری کنيم و ضمانت کنيم که ايران سوخت هسته ای دريافت کند. وزير خارجه بريتانيا می افزايد که حتی ايالات متحده در تصميمی تاريخی تصميم گرفت در مذاکرات شرکت کند و در موافقت نامه پايانی برای اولين بار تحريم هايی در مورد خريدن هواپيما غيرنظامی، وسايل يدکی هواپيمای غير نظامی و يا محصولات مربوط به تکنولوژی ارتباطات را لغو کند. وزير خارجه بريتانيا می افزايد که علی رغم تلاش های ديپلماتيک خستگی ناپذير خاوير سولانا از سوی اتحاديه اروپا، ايران تصميم گرفت به غنی سازی در حد وسيعتری بزند. خانم بکت می گويد که ما انتخاب چندانی نداشتيم و مجبور شديم از طريق شورای امنيت فشار را بر فعاليت هايی که می تواند منجر به توليد سلاح شود، افزايش دهيم. رژيم ايران می خواهد غنی سازی هسته ای را مشابه نبرد دکتر مصدق در سال ۱۹۵۳ برای ملی شدن نفت وانمود کند. جالب آنکه رژيم ايران حتی اسم يک خیابان را به نام مصدق نام گذاری نکرده ودر عوض ترجيح داده يکی از خيابان های تهران را به نام خالد اسلامبولی، قاتل انور سادات، رييس جمهوری پيشين مصر، نامگذاری کند. مارگارت بکت «احمدی نژاد مصدق نیست» خانم بکت می افزايد که اميدوارم دولت ايران پيغام شورای امنيت را فهميده باشد. وی می گوید که رژيم ايران می خواهد غنی سازی هسته ای را مشابه نبرد دکتر مصدق در سال ۱۹۵۳ برای ملی شدن نفت وانمود کند. خانم بکت می افزاید که جالب آنکه رژيم ايران حتی اسم يک خیابان را به نام مصدق نام گذاری نکرده و در عوض ترجيح داده يکی از خيابانان تهران را به نام خالد اسلامبولی، قاتل انور سادات، رييس جمهوری پيشين مصر، نامگذاری کند. وی می افزايد دولت ايران برخلاف مصدق از منافع ملی دفاع نمی کند بلکه به شهروندان اين کشور خيانت مي کند. سرمايه ها ايران را ترک می کنند و بورس تهران پس از روی کار امدن احمدی نژاد يک سوم ارزش خود را از دست داده است. اگر چه اکثر ايرانيان برای فرهنگ والا و تعاملشان معروف هستند، احمدی نژاد با دعوت کردن رهبران کوکلوس کلان به کنفرانسی که مبدل به جشن منکران هولوکاست شد، باعث خجالت ايرانيان شد. وزیر خارجه بریتانیا می گوید:«قطعنامه سازمان ملل لحظه مهمی را رقم زد.» وی می افزاید که ايران در مقابل يک انتخاب قرار گرفته است. می تواند راهی را انتخاب کند که باعث توسعه برنامه هسته ای غير نظامی شده و مردم کشور از آن بهره ببرند و يا اينکه باعث منزوی شدن بيشتر ايران شود. در پایان مقاله خانم بکت می نویسد:«اميدوارم ايران راه مثبت را انتخاب کند.» استاکر از سولاریس.هر چند از سیاست بدم میاد. |
بزرگتر که بشم چه میشود؟؟! آیا شما میدانید؟؟؟؟؟؟؟
در سایت:http://mcrebbe.com/blog/date/2005/10/
و
در سایت:www.kathymcmahon.utvinternet.com که فیلتره
و
در:http://www.almostaproverb.com/saddam/
میتونید به سایت http://biblia.com/911/saddamcaptured.htm هم مراجعه کنید و عکسهایی که به دنیا نشون دادن و یه دروغ بزرگ هست رو ببینید.
و در آخر یه عکس که برام خیلی جالب بود.
در:http://z.about.com/d/politicalhumor/1/0/J/V/saddam_elvis.jpg
یعنی ممکنه مرگ الویس با این عکس یه جورایی در ارتباط باشه؟؟ میدونید که سیاست خیلی کثیفه.
متاسفانه سایتهای زیادی که میگن صدام هنوز زنده است،فیلتره؟؟؟!!!
حالا یه مطلب جالب از جایی که در آن تفت میدهند(بهش لینک دادم)
٭ نه زن
نه مرد
نه استاد
نه شاگرد
نه فقیر
نه غنی
نه پری رو
نه دیو چهر
نه کوچک
نه بزرگ
نه چپ دست
نه راست دست
نه پیر
نه جوان
نه پروار
نه ترکه ای
نه گندمگون
نه سبزه
نه بی دین
نه مومن
هیچکس،
هیچکس از آن عنکبوت هیز که آن گوشه،
- پشت آفتابه، رو به کاسه توالت -
خانه کرده
خجالت نمی کشد.
استاکر از سولاریس
در حالی که کشتی نفت کش با مخازنی پر از نفت ،ایران را به مقصدی نا معلوم(شاید اروپا) ،آن هم با نفت مجانی(باج)،ترک میکند و در لحظه ای که در تهران باران می بارد و هوا سرد است(اکنون)،ودر لحظه ای که من و تو،به این فکر میکنیم که" چه زندگی نکبتی !"یا"من افسرده ام"یا"من جایگاهم این نیست"یا "چه کار کنم و سر که را کلاه بگذارم که فردا پولدار شوم و زندگیم قدری بهتر"یا .............
و زمانی که فکر میکنیم ،تارکوفسکی عجب کارگردانیست و سولاریس عجب فیلم متفکرانه ای بود که من امشب در سینماماوراء از شبکه 4 دیدم.و اصلا فکر نمیکنیم که حرف تارکوفسکی چیست وچرا همش از اینجور فیلمها میسازد.
درست در همین لحظات،لحظاتی که فرهنگ و ادب و میهن دوستی ما را بدون اینکه خودمان بفهمیم ،ذره ذره دارند نابود میکنند،که ما ممکن است اکنون هر ملیتی داشته باشیم جز ایرانی.
در تمام این لحظات ،در جایی نزدیک تهران،در حوالی جاده ساوه ،جایی به نام سلطان آباد است که در 90 در صد خانه های آن،کودکانی هستند که چون والدینشان توانایی خرید بخاری را ندارند و تازه اگر هم بخرند پول خرید نفت و گاز برای تمام زمستان را ندارند،هر لباسی که دارند را پوشیده اند تا شب از سرما یخ نزنند.حال چه برسد به توشه ی روزانه،که چه میخورند؟
از این سلطان آباد ها در ایران زیاد است که نباید باشد .
کودکان سلطان آباد ،اگر خوب درس نخوانند،زندانهای ما را در آینده پرخواهند کرد و پر میکنند.
واین درد است و چه درد بزرگیست.و این در حالی است که ما در خانه ی کوچک یا بزرگ مرفحانه خود،سر به زیر برف کرده و چون کپک ،وبلاگ و سایت و شعر میخوانیم و احساساتی میشویم و هوسهای ساده خود را بر طرف میکنیم
بر سر ما و فرهنگ ما چه آمده که این دردها را نمیبینم؟؟؟؟!
من روزی که به دانشگاه رفتم،با خدای خود عهد کردم که درس بخوانم تا روزی بتوانم دردهای اینگونه را برطرف کنم.داشت یادم میرفت این عهدم.آخر درسهایم سخت شده وزیاد و فقط به فکر زود تر تمام کردن دانشگاه بودم.اینک شما شاهد من باشید و خداوند همیار من ،که من همه سختی ها را تحمل میکنم و خواهم کرد ،تا روزی بتوانم کمی این درد ها را کمتر کنم .
امید وارم شما هم مثل من فکر کنید،بیایید درد ها را فرا موش نکنیم.
استاکر از سولاریس
در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد
midoni farghe shahrdari ba sedasima chie?.... avali ashghal jam mikone dovomi ashghal pakhsh mikone
IRAN PROXY: براي امضاي طرح يك ميليون امضا بر عليه قوانين تبعيض آميز به ادرس زير مراجعه كنيد و به دوستان خود نيز اطلاع دهيد http://we-change.org/spip.php?article11
زندگي نقاشی با مداد است... اما بدون پاک کن. مراقب باش نقاشیت را زيبا بکشی
يه ضرب المثل چيني مي گه اگه يه ايراني از الودگي هوا جان سالم به در ببره وهواپيماش سقوط نکنه و زير اوار زلزله له نشه ودر تصادفات جاده اي اسيبي نبينه حتما از خوشحالي مي ميره
غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمك زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري.... گلها هيچوقت خيانت نميكنند
فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن
Tahala midunesti ke LOVE mokhafafe che kalamatie va az che kalamati ijad shode? : 1-Lake of sorrow (daryachee gham) 2-Ocean of tears(ogheyanose ashk) 3-Valley of death (dear marg) 4-End of life(payane zendeg i...............
http://img.majidonline.com/pic/35123/IMG_1164.JPG
مطلب خودم
دیروز روز تولد حضرت مهدی بود.روزی که افرادی با تمام لات بازیها و لاقیدیها و بی دینیها(البته شایت بینشون آدم خوب هم بود) بقل خیابون بساط شربت و شیرینی بر پا کرده و به هر راننده از این شیرینیها میدادن.
این کار باعث ترافیک سنگینی در تمام شهر شده بود(یعنی آمبولانسها کی به مقصد رسیدن؟) کمی که جلوتر میرفتی،زمین پر بود از لیوانهای یکبار مصرف له شده!،(هیچ میدونید رفتگرها در مواقع جشن عمومی و انتخاباتها عذا میگیرن)
با این اوصاف واقعا کی مسلمونه؟این همه شادی و تزئینات که ناراحتیش بیشتر از خوشحالیشه چه فایده ای داره؟آیا خداوند راضی هست؟؟؟؟
چطور میتونم ،بزرگی مقام انسانیمو به یک هوس گذرای ساده بفروشم؟![]()
ای کاش میشد خودمو از یه دره پرت کنم پایین و دیگه از جام پانشم.
وجدان میگه :احمق،اینو باید زمانی که خواستی پا به این دنیا بزاری فکرشو میکردی، نه الان.
اگه،اگه فقط ، خودکشی گناه نبود،یه لحظه هم اینجا نمیموندم.
وجدان میگه:دنیا همینه ،باید توش سختی کشید.
خوب من که حرفی ندارم وجدان،فقط از خودم که با وجود خدای به این عظمت و بزرگی،با ادعایی که تو بندگیش دارم ،دست به گناه میزنم بدم میاد.
وجدان میگه:اینم یه جور سختیه که باید از ش رد شد،تا رستگار شد.
راستی وجدان ،میگن تو مریخ یه دره هست که عمقش ۸کیلومتره!
یعنی چقدر طول میکشه تا به تهش رسید؟!