تبليغاتX
سولاریس
تمام ادیان از ما میخواهند انسان باشیم،پس برای خوب بودن ،فقط کافیست انسان باشیم.
سلام

دوباره سلام

دلم برای اینجا تنگ شده بود.

گفتم بیام یه سری بزنم.

دیگه منفی نمینویسم. چون به این باور رسیدم که همه چیز مثبته مگر اینکه ما عکسشو فکر کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

ساعت 3 بعد از ظهر،تو مترو هستم.دارم از دانشگاه میرم به سمت باشگاه نجوم تهران. دانشگاهو یه هفته بود که خودم تعطیلش کرده بودم. نمیدونم چرا این آخرین کلاسو رفتم! (شما میدونید؟!) سر کارم هنوز باید برم. اونم 28 ام تموم میشه. داشتم میگفتم ، ساعت 3 بعداز ظهر تو متروی شلوغ با بوی گند عرق من و بقیه. همه تو دنیای خودشونن ،یکی داره با رفیقش گپ میزنه،یکی داره چرت میزنه،یکی یه عالمه بار آورد تو مترو و به زور جاش داد تو،یکی شاید داره به این فکر میکنه که با چه پولی میوه برای عید بخره و یکی هم داره به این فکر میکنه که سفر اروپا یا چه میدونم دبی ،آنتالیا یا هر جایه دیگه ،چه قدر خوش خواهد گذشت،اصلا به من چه، من فقط میدونم که من خیلی افسرده و خسته بودم و داشتم میرفتم به باشگاه نجوم که یکم از این حال در بیام،باشگاه نجومی که افسرده ترم کرد،باشگاهی مثل همیشه،مثل هر باشگاه دیگه،بی فایده و پر از حرفهایی که میشه همشو تو سایتها و خبرنامه ها یافت.دیگه نه کار،نه درس ،نه نجوم ،نه طبیعت و نه حتی جنس مخالف،نمیتونه حالمو خوب کنه، الان دارم به این فکر میکنم که برم خودمو به یه روانشناس نشون بدم، نظر شما چیه؟؟

اما از دیوونگی که بگذریم، واقعا دیگه هیچ جایی که بشه به بهبودش امید داشت وجود نداره و همه چیز داره به صورت قهقرایی و وحشت آوری به سوی پوچی و سبکی سقوط میکنه،نسل جدید که وحشت آورند! تو این میون که همه چیز داره بد میشه،جامعه نجوم ایران، که یه زمان خیلی بهش امید داشتم،هم مثل بقیه است. بازم نظر شما چیه؟؟؟!!

عجب دنیای کثیفیه!

عجب دنیای بدی داریم تو این آخرین نفسهای سال.

سال خوک (البته بر اساس تقویم مغولی) مبارک،سال خوکی خوبی داشته باشید.

پانویس:دیگه از نوشتن تو اینجا هم خسته شدم.دیگه مزه قبلو نداره.شاید این آخرین نوشته من باشه.راستش با کاغذ و قلم و دنیای خصوصی خودم راحت ترم ، البته رو حرفای یه آدم احساساتی و افسرده ،نمیشه حساب کرد،شاید بازم نوشتم!!اما اگه ننوشتم ،،،،،،،،،،،،،باییییییییییییی   بایییییییییی

به خدا سپردمتون.

پایان پانویس:!!!!

 

قربان شما،استاکر (نیمه خالیه لیوان بین)،از سولاریس.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

هورررررررراااا. بالاخره  ژورژمانمو هم، دادم به استاد.آخه من نمیدونم ،درس متره و محاسبه قیمت تمام شده برای یک ساختمان ،با داشتن قیمت آهن و بتن و غیره ،چه ربطی به نقشه ساختمون داره.؟!

یکی از ترم بالایی ها میگفت ،میخاد ببینه کارو خودت انجام دادی یا دادی بیرون.آخه استاد ،من به تو چی بگم؟؟! منه احمقم اینقدر رفتم اینور و اونور و رصد و باشگاه نجوم + یه عالمه تنبلی کردن و،نرفتم اتوکد یاد بگیرم، ناچار شدم همرو با راپید بکشم. دو بار هم کل نقشه خراب شد،ناچار شدم از اول شروع کنم. بدتر از همه با تیغ تمیز کردن نقشه بود. من رفتم عمران که از این کشیدنا کم داشته باشم.ترم 6 هم ازمون از اینا میخان!!!! ما عمران قبول شدیم یا معماری؟؟

2 توصیه به بچه های عمران: 1-قبل از انتخاب رشته،اگر میخواهید عمران بخوانید ،حتمان اتوکد یاد بگیرید.

2- درس متره رو بزارید ترم آخر آخر آخر وردارید.

یه خبر خوب برای همه: من یه کار تو یه شرکت ساختمانی پیدا کردم.با اینکه دانشجو هستم ،اما بهم حقوق نسبتا خوبی میدن.البته ازم کار هم میخان. بنابراین اگر بخام درسم خراب نشه و به نجوم هم ادامه بدم و بتونم از نظر سیاسی خودمو باز نگه دارم(با وب آنتی فیلتر گردی) و ماهی یه بار هم بتونم باشگاه نجوم بیام،باید عملا بزارم  سولاریس تار عنکبوت ببنده  چون وقت نمیکنم دیگه بنویسم.پس تا اطلاع ثانوی همتون از دستم راحت شدید.ولی کور خوندید ،من به انتقاد هام ادامه میدم،البته تا جایی که بتونم. از قدیم گفتن،همه چیز با گوش دادن و پذیرش انتقاد ،درست میشه.

به یه نتیجه هایی رسیدم، وبلاگ نوشتن و آدم بزرگی شدن،هر دو پر از دردسره ، چون هردو باعث میشه از آدم انتظارات مافوق توانش داشته باشن.نتیجه اینکه :زندگی بدون وبلاگ راحت تره. و من اگه میخواستم آدم بزرگی بشم ، الان حداقل از اداره کننده های باشگاه نجوم تهران بودم ،نه یه شنونده ساده و کم حرف، حالا هر چند که تو باشگاه کاره ای بودن هم ، باعث نمیشه که آدم بزرگی بشی.

بعد میبینمتون

سولاریس از استاکر ببخشید ،استاکر از سولاریس

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط استاکر  | 

وارد اتاقم شدم که چشمم بهش افتاد،خیلی هوس انگیز بود.رو زمین ولو شده بود و خودشو برای هم آغوشی با من آماده کرده بود. من دیگه نمی تونستم تحمل کنم ، هر بار که چشمم بهش می افتاد،بی رمق میشدم.

 عملا مست بودم ،مست اینکه هر چه زودتر در آغوشش بگیرم و بزرگترین لذتی رو که میتونید تصور کنید تجربه کنم ،عاقبت نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم و باهاش هم آغوش شدم.با خودم هی میگفتم:"فقط 1 ساعت،فقط یک ساعت ،نه بیشتر،فقط یک ساعت  .  .  .  ."

صبح که از خواب پاشدم ،دیدم ای دل غاقل ،وسوسه کار خودشو کرده و من رفتم با رخت خوابم هم آغوش شدم و تمام درسا روم آوار شده و 2 ساعت دیگه هم امتحان دارم.

رفتم و گند زدم و برگشتم.

امروز بالاخره امتحانام تموم شد.خیلی خوشحالم،فقط یه ژورژمان مونده که باید تا هفته ی بعد تحویل بدم.

امروز که تو مترو بودم ،مادر و پدری رو دیدم که هر دو کر بودن،لباسهای مندرسی به تن داشتن،بچه ای 6 ساله داشتن ،خیلی با هوش و بدون هیچ نقصی(جل الخالق)،لباسهای بچشون نو بود،بر عکس لباسهای خودشون.

اونها هر چند فقیراما شاد بودند و خوشبخت،اونها از شادی میخندیدند،اونها عاشق هم بودن.خوشبختی و عشقشون پایدار باد.

استاکر از سولاریس

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 3:40 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

 

این نامه را با فیلتر شکن یافتم.

حتما بخوانید. البته باید بگم که احمدی نژاد واقعا داره گند میزنه به مملکت. ولی به نظر من حتی اونم مترسک، گوشت قربونی هستش ،که بخورن و بدزدن و ببرن ،برای این که تقصیرا رو بندازن گردنش ،برای اینکه زیاد

نمیفهمه.اینو از هاله دور سرش میشه فهمید که زیاد عقل درست و

حسابی نداره. البته قصد توهین ندارم.من سعی میکنم حتی به دشمنم هم بی احترامی نکنم.

نامه سرگشاده دانشجويان اميرکبير به احمدی نژاد، اميرکبير

۱۳۸۵.۰۹.۲۳
gooya.com



خبرنامه اميرکبير: مديريت دانشگاه اميرکبير از جمعی از دانشجويان اين دانشگاه دعوت کرد تا روز پنج شنبه به ديدار محمود احمدی نژاد رفته و از نزديک و در فضايی آرام مسائل و مشکلات خود را با وی در ميان بگذارند. گفتنی است جمع کثيری از دانشجويان مدعو را مانند هميشه دانشجويان بسيجی تشکيل می دهند. از سوی ديگر جمعی از دانشجويان پلی تکنيک نامه ای خطاب به احمدی نژاد نوشته و پيرامون ديدار وی از دانشگاه اميرکبير توضيحاتی داده اند. به خاطر انتشار اين نامه، دانشجويان غيربسيجی که از سوی مديريت دانشگاه برای ديدار با احمدی نژاد در روز پنج شنبه (امروز) دعوت شده بود، با انتشار نامه ديگری از اين ديدار اعلام انصراف کرده اند. متن اين دو نامه به شرح زير است:

بسمه تعالی

جناب آقای محمود احمدی­نژاد

با سلام

با توجه به نامه­ای که توسط دانشجويان پلی­تکنيک در پی وقايع اخير خطاب به شما به نگارش درآمده است و در آن مواضع دانشجويان پلی­تکنيک نسبت به اتفاقات اخير اتخاذ گرديده است، لذا حق شرکت در برنامه­ی ديدار با جناب­عالی به واسطه احترام به رای دانشجويان از اينجانبان سلب می­گردد. برای اطلاع شما از نامه مذکور و همچنين تسريع در رساندن پيغام دانشجويان، اين نامه پيوست می­شود و به اطلاع دانشجويان نيز رسانيده می شود تا هم از اقدام ما مطلع گردند و هم مراجعه­ی عده­ای ديگر لازم نباشد.

با تشکر
نگار زمانفر – مجيد ساده­دل – مهدی سعيدی­پور – علی صابری – راحيل عادلی – مهيار عبدالصمدی – مصطفی غفوری – مازيار کريمی – مجتبی کلانتری

متن نامه دانشجويان دانشگاه اميرکبير به شرح زير است:

بسمه تعالی

جناب آقای محمود احمدی­نژاد

با سلام

حضور شما در پلی­تکنيک روزی خاطره­انگيز برای جامعه پلی­تکنيک بود. روزی که دانشگاه زنده بودن خود را با تمام وجود فرياد زد. جناب آقای دکتر اين فرياد، فرياد نسل فرهيخته­ی اين جامعه بود شايد نپسنديد، شايد به زعم شما قربان صدقه رفتن­های مردمی که گناهی جز ناآگاهی ندارند، شيرين­تر باشد ولی از سر دلسوزی لازم است مطالبی را به اطلاع برسانيم تا شايد در ادامه فعاليت­های خود، دقيق تر اوضاع را بنگريد و عمل کنيد.

۱ – لازم است بدانيد که هر کس جايگاهی دارد و برای حفظ آن بايد در حد جايگاه خود رفتار کند. خاتمی با بيست ميليون رای برای حفظ شأن خود در پلی­تکنيک پرسش­گر حاضر نشد، چه برسد به شما با حدود ۵ ميليون رای. (آرای ۳ تير به شخصی ناشناس در برابر گذشته هاشمی داده شد) بايد درک می­کرديد که آمدن به پلی­تکنيک با سفرهای استانی فرق دارد، بايد می­فهميديد حتی با فشار و حمايت دانشجويان امام صادق و امام حسين هم نمی­توانيد راحت از اين لانه زنبور خارج شويد. اگر مشاوران شما کمی درايت داشتند و اگر فکر نمی­کردند با حاکم کردن فضای امنيتی و تهديد و تعليق می­توانند دانشگاه را ساکت کنند، اين رسوايی پيش نيامده بود.

۲ – ترکيب سخنرانان به گونه­ای بود که همگی يا موافق دولت و سياست­های آن بودند و يا از تشکل­های کانون­های فرهنگی - هنری و شوراهای صنفی بودند. نمايندگان کانون­ها که می­بايست از مشکلات کانون­ها می­گفتند و دبير شورای صنفی هم مجبور بود که از مسائل صنفی سخن بگويد و عملاً نماينده­ای از تشکل­های مخالف سياست­های دولت نهم وجود نداشت. چرا که اساساً تشکلی وجود نداشت و انجمن اسلامی دانشجويان که تنها نهادی بود که منتقد دولت و سياست­هايش به حساب می­آمد، توسط دانشگاه قلع و قمع شده است. حال همان سؤالات فرهنگی و صنفی هم که پرسيده شد از سوی شما بی جواب ماند و پاسخی که در خور شأن دانشجويان پلی­تکنيک باشد از شما شنيده نشد و جواب­ها همگی موضوعات مضحکی بود که به درد سفرهای استانی شما به روستاهای دورافتاده می­خورد.

۳ – "افتخار اين دولت اين است که بازترين فضای سياسی را در طول تاريخ کشور ايجاد کرده"، "با آزادی در اين مملکت راه می­روند و باز می­گويند آزادی نيست و خفقان است." جناب دکتر شايد تنها موردی که هنوز سلب نشده باشد، همين راه رفتن مردم است. اگر فکر کرده­ايد که خفقان يعنی اينکه حق راه رفتن و نفس کشيدن هم از مردم گرفته شود، اگر معنی آزادی و خفقان در ديد شما اين است، بگوئيد. از نظر ما کتک خوردن دانشجو مقابل چشم رئيس­جمهور، تعطيلی تشکل­های منتقد، تعليق­ها، توبيخ­ها، نزديک به ۲۰ مورد حکم اوليه تعليق، ۳ حکم تعليق تائيد شده، ۳ دانشجوی ممنوع الورود به دانشگاه، اخراج يک دانشجوی دکترا (متين مشکين) آن هم دانشجويی که شايد از خود شما فعاليت علمی و مقالات ISI بيشتری داشته باشد، عدم ثبت­نام ياشار قاجار و روزبه رياضی در مقطع کارشناسی ارشد، بسته شدن بيش از ۵۰ فايل آموزشی در ابتدای سال تحصيلی، فقط در يک دانشگاه و به جرم انتقاد مصداق خفقان است. فشار وارد شده به نشريات که علاوه بر توقيف­های نشريات منتقد دولت، با تهديد مکرر، ايجاد مانع در مسائل مالی، ممنوعيت در توزيع آزاد و در آخرين اقدام محدوديت در تکثير با تهديد چاپخانه­ها و مراکز کپی بر نشريات مستقل وارد شده است، هيچ نشان از آزادی ندارد. البته شايد مصداق سخن شما کيوان انصاری و شايد هم اکبر محمدی باشد.

۴ - "شنيدم که عده­ای از دانشجويان می­گويند، عده­ای از دانشجويان سه ستاره شده­اند، آن­ها با اين ستاره­ها ستوان يک شده­اند" جناب رئيس­جمهور نمی­خواهد نظامی بودن خود را به رخ ما بکشيد. می­دانيم درجه­ها را حفظيد. ما به ستوان شدن که هيچ به ژنرال شدنش هم افتخار نمی­کنيم، اين درجه­ها را به نوچه­های شبه نظامی خود در بسيج بدهيد، ما نيازی به ستاره­های شما نداريم. بدهيد به آن­ها که برای ستوانی سر و دست می­شکنند و برای ترفيع خبرچين اطلاعات شده­اند. از شخصی در جايگاه رئيس­جمهور بعيد است اين چنين بی منطق و هزل گونه يکی از مهمترين دغدغه­های دانشجويان را به باد تمسخر بگيرد.

۵ - جناب آقای احمدی­نژاد معترضين در سالن با وجود اينکه بيش از نيمی از سالن از صبح توسط غير پلی­تکنيکی­­ها پر شده بود، اقليت نبودند. اگر نسبت به دانشجويان مهمان! از امام صادق و امام حسين هم که در جلوی سالن بودند مقايسه کنيد، باز هم در اقليت نبودند. مگر اينکه شما هم سالن را از ديد دوربين صدا و سيما ديده باشيد. جناب دکتر دانشجونما آن نان به نرخ روزخورهايی هستند که برای مجلس گرمی ساعت ۶ صبح از امام حسين، اتوبوس اتوبوس به اين طرف و آن طرف می روند تا در ملاقات­ها و سفرهای استانی حنجره پاره کنند و به خاطرات شما گوش دهند. اگر تهمت زده­ايد که به خدا واگذارتان می­کنيم ولی اگر مدرکی بر عامل بيگانه بودن دانشجويان داريد، آن کتک­هايی که زديد کم بود. مدرکتان را رو کنيد ما خودمان چوبه­دارش را می­آوريم!

۶ – گفته­ايد اساتيد هيچ گاه بازنشسته نمی­شوند. فقط يک خفاش حرفه­ای می­تواند در روزِ روشن خورشيد را انکارکند، جناب آقای دکتر چگونه تکذيب می­کنيد. برای پيرزن­های روستاهای دورافتاده که صحبت نمی­کنيد. دانشجويان ديده­اند! چگونه شعور دانشجو را آن­قدر پايين تصور کرده­ايد. کاش شهامت تائيد کارهای خود را داشتيد و رو به کل گويی و هزل نمی­آورديد.

۷ – دانشجو با توجه به مؤلفه­های ذاتيش در مقابل فشار عکس العمل سريع نشان می دهد و نمی­شود تمام آرمان­های او را زير پا له کنيد. نمی­شود روز قبل از حضورتان نيروهای انتظامی به دانشجويان حمله کنند و با باتوم به مهرورزی با دانشجو بپردازند. نمی­شود دانشجو را تهديد کنيد، در همان جلسه ضرب و شتمش کنيد، بزنيد، ببريد و آينده­اش را نابود کنيد و دانشجو برايتان سوت و کف بزند. جناب دکتر اگر عکس شما آتش گرفت، عاملش طرفداران شما بود که با وجود اين­ها از هر دشمنی بی­نيازيد. وقتی دانشجو را منافق می خوانند، وقتی انجمنش را تخريب می­کنند، شوراهايش را محدود می­کنند، نشرياتش را توقيف می­کنند، دانشجو نمی­تواند ساکت بنشيند و فرياد نکشد. دانشجو مديون هيچ جريانی نيست که مثل برخی­ها تحت هر شرايطی سنگ شما را به سينه بزند؟ البته شايد از شما که به جای بحث و تبادل نظر، دانشجو را به فرياد کشيدن دعوت و توصيه می­کنيد نبايد جز اين انتظار داشت.

با توجه به تمامی موارد بالا برای سرپوش گذاشتن بر فضاحت برنامه دوشنبه جمعی به حضور شما دعوت شده­اند تا با شما صحبت کنند و يک شوی تبليغاتی و سياسی برای شما بازی کنند. تا نقصان برنامه دوشنبه که تبليغی برای انتخابات ۲۴ آذر بود، جبران گردد. اما بدانيد صدای برآمده از پلی­تکنيک صدای دانشگاه­ها و صدای واقعی ملت ايران بود. صدای فرد نبود که با تهديد و تطميع آن را از بين ببريد. دانشجويان مستقل از حاکميت اين دعوت را نمی پذيرند و اگر حرفی داريد و اگر می­خواهيد حرفی بشنويد دوباره به پلی­تکنيک بياييد. البته اين بار به دعوت دانشجويان پلی­تکنيک بياييد و مهمان دانشجويان پلی­تکنيک باشيد نه اينکه مهمان ناخوانده مديريت انتصابی و تشکل­هايی که مجموع طرفداران آن­ها ۵ درصد دانشجويان پلی­تکنيک را شامل نمی­شود، شويد. اين بار به جای اينکه در جمع امام صادقی­ها و امام حسينی­ها صحبت کنيد در جمع پلی­تکنيکی­ها به بيان سخن بپردازيد و آيا بدون سوت و کف آن­ها که مدعی­اند ۲۰ ميليون نفرند می­توانيد دانشجو را به بازی بگيريد؟

با تشکر
دانشجويان واقعی پلی­تکنيک

 

 

و

احمدی نژاد در مسیر سقوط پیش می رود




نورالدين پيرموذن، مخبر فراکسيون اقليت مجلس شورای اسلامی، از تلاش تعدادی از نمايندگان برای احضار محمود احمدی نژاد، رئيس جمهوری اسلامی، به مجلس و طرح سوال از وی خبر داد.

اين موضوع در شرايطی عنوان می شود، که در هفته های گذشته، برخی از نمايندگان جناح اکثريت نيز به انتقاد از عملکرد دولت محمود احمدی نژاد پرداخته بودند.

به گفته آقای پيرموذن، تاکنون ۳۸ نماينده، متن سوال از محمود احمدي نژاد را امضا کرده اند. بر اساس قانون اساسی و آيين نامه داخلی مجلس شورای اسلامی، احضار رئيس جمهور و طرح سوال از وی، به امضای دست کم يک چهارم نمايندگان(يعنی ۷۲ نفر) نياز دارد.

نماينده اردبيل و عضو فراکسيون اقليت در گفت وگو با خبرگزاری آفتاب در مورد علت طرح سوال از محمود احمدي نژاد گفت: «بسياری از تصميمات رئيس جمهور، ايران را با چالش سياسی و اقتصادی فراوانی مواجه کرده است. برای مثال، تصميمات ايشان در مورد سازمان مديريت، ايجاد و گسترش گرانی و تورم در کشور، وعده های فراوانی که در سفرهای استانی مي دهند و اجرا نمي شود، صدور قطعنامه تحريم (از سوی شورای امنيت سازمان ملل)، مديريت از هم پاشيده در وزارتخانه ها، بي اعتبار ساختن مجلس و جايگاه نمايندگان و عدم توجه به سؤال نمايندگان از مواردی هستند، که مشکلات بسياری را برای کشور به وجود آورده است و مجلس بايد وارد عمل شود و با قاطعيت برخورد کند».
آقای پيرموذن ادامه داد: «در چنين شرايطی، برای ما دو اهرم نظارتی باقی مانده است: نخست، استيضاح وزيران و دوم، سوال چهره به چهره از رئيس جمهور، که در يک سال باقی مانده از عمر مجلس هفتم، به موقع از آنها استفاده مي کنيم».

پايان دوره طلايی محمود احمدی نژاد

عيسی سحرخيز، روزنامه نگار و تحليلگر سياسی در ايران، در گفت و گو با راديو فردا، بر اين اعتفاد است، که پس از برگزاری انتخابات خبرگان رهبری و شوراهای شهر و روستا در ۲۴ آذر، شمارش معکوس برای سقوط محمود احمدی نژاد شروع شده است.

وی گفت: اين نکته بديهی و روشنی در جامعه ايران است، که آقای احمدی نژاد در ميان روسای جمهوری ايران، يک استثنا است، و پيش بينی نمی شود، که دوره رياست جمهوری اش به دو دوره برسد و او بتواند برای دو دوره بر صندلی رياست جمهوری تکيه بزند.

به گفته آقای سحرخيز، همان گونه که در انتخابات اخير، آقای احمدی نژاد سعی کرد از ليست رايحه خوش خدمت برائت بجويد، الان ديگران هم که جزو جبهه اقتدارگرا بودند، سعی دارند، که از آقای احمدی نژاد اعلام برائت کنند.

اين روزنامه نگار و تحليلگر سياسی با اشاره به اينکه در جريان اين انتخابات، تقلبی و غيرواقعی بودن رای آقای احمدی نژاد مشخص شد، افزود: در انتخابات جديد معلوم شد، که جريان موسوم به حزب پادگانی، چگونه ايشان را به قدرت رساندند.

آقای سحرخيز سپس به انتقاد اشخاص نزديک به ریيس جمهوری اسلامی، همانند محمدرضا باهنر، نايب رئيس مجلس شورای اسلامی، در دو روز گذشته، از سياست های دولت اشاره کرد و گفت: ديگر نمايندگان مجلس هم به شکل منفرد، به نقد دولت و شخص احمدی نژاد پرداخته اند، و اگر عملکرد يکی دو هفته اخير مجلس را بررسی کنيم، شاهد نوعی تضاد و تقابل با دولت، در زمينه های مختلف، خواهيم بود.

اين تحليلگر سياسی همچنين گفت که درجامعه، اين موضوع مطرح شده، که نوع برائت جويی از محمود احمدی نژاد و دولتش به گونه ای است، که دفتر آيت الله خامنه ای، حمايت خود را از او کنار گذاشته است.

او اضافه کرد: اوضاع به شکلی است، که آقای احمدی نژاد ديگر به راحتی گذشته نمی تواند حتی با آقای خامنه ای ملاقات کند.

آقای سحرخيز گفت: نقدهايی که در حوزه، درباره نامه نگاری های آقای احمدی نژاد مطرح می شود، نشان می دهد، که دوره طلايی او تمام شده است، و با سرعت زيادی در مسير سقوط پيش می رود. از همين رو، همان بحثی، که در شش ماهه نخست حکومت آقای احمدی نژاد در جامعه درمورد امکان حرکت مجلس به سمت رای عدم کفايت به او وجود داشت، دوباره مطرح شده است.

وی با اشاره به رفتار آقای احمدی نژاد و تيم او با نمايندگان مجلس، از جمله بی اعتنايی به تذکرات اين نمايندگان، گفت: نمايندگان مجلس، بويژه نمايندگان اقتدارگرا، با توجه به اين موضوع، و نيز نزديک شدن پايان دوره نمايندگی شان در سال آينده، مجبورند خود را به خواسته های ملت نزديک کنند و از حمايت کورکورانه شان از دولت آقای احمدی نژاد دست بردارند، و برای کسب رای هم که شده، به تقابل، استيضاح، و حتی در صورت بدتر شدن شرايط داخلی و خارجی، به سمت دادن رای عدم کفايت به آقای احمدی نژاد پيش بروند.

 

 

و

 

 

بکت: «احمدی نژاد به ایرانیان خیانت می کند»

 مارگارت بکت، وزير خارجه بريتانيا، روز ششم ژانويه، در مقاله ای در اورشليم پست چاپ اسراییل، در مورد بحران هسته ای ايران می گويد که نگرانی ما در مورد سلاح هسته ای ایران است و نه انرژی هسته ای.

وی می افزاید: «ايران قدم های ساده ای نيز برنداشته تا نشان دهد که جاه طلبی های هسته ای این کشور  صلح طلبانه است.» 

خانم بکت می نويسد که در ماه گذشته شورای امنيت سازمان ملل تصميم به تحريم ايران گرفت و بر خلاف آنچه احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، می گويد اين تصميم گيری توطئه قدرت های زورگو نيست تا ايران را از انرژی هسته ای محروم کنند. به گفته خانم بکت، اين تحريم ها مانعی برای ساختن نيروگاه هسته ای در بوشهر نيست.

وی می افزايد: ما همچنان که در تابستان سال پيش گفتيم « آماده کمک به ايران هستيم تا بتواند صنعت مدرن هسته ای را توسعه بخشد ولی به  شرطی که ايران نشان دهد مقاصد صلح آميز دارد. »

وزیرخارجه بریتانیا:«ما آماده کمک به ايران هستيم تا بتواند صنعت مدرن هسته ای را توسعه بخشد ولی به  شرطی که ايران نشان دهد که مقاصد صلح آميز دارد.»

مارگارت بکت می نويسد که مشکل اصلی تاسيسات غنی سازی در شهر نطنز است. به گفته خانم بکت، اورانيم غنی شده با درصد پايين می تواند به عنوان سوخت برای نيروگاه هسته ای به کار رود. ولی  همان تاسيسات می توانند اورانيم غنی شده با درصد بالا تولید کنند که برای سلاح هسته ای به کار رود.

خانم بکت می نویسد:« راکتور آب سنگين در اراک تاسيس شده است که قادر به توليد پولوتونيم است و هيچ دليل قانع کننده ای برای استفاده غيرنظامی از اين راکتور آب سنگين ارئه نشده است.»

وزير خارجه بريتانيا می گويد که اين تاسيسات به طور مخفيانه ساخته شدند و آژانس انرژی اتمی تهران ايران  را در سال ۲۰۰۳ مجبور کرد که به  وجود اين تاسيسات اذعان کند.

سوالات بی پاسخ

مارگارت بکت در ادامه مقاله خود سوالات بی جوابی را تکرار می کند که عدم پاسخ ايران، جامعه بين المللی را به فعاليت های هسته ای ايران مشکوک کرده است.

وی می گويد:« چرا نظاميان ايران در پروژه ای دخالت می کنند که به ظاهر غير نظامی است؟ چرا ايران توضيح لازم در مورد معاملاتش با شبکه پاکستانی عبدالقديرخان نمی دهد. اين شبکه به ليبی و کره شمالی، برای توسعه برنامه مخفی هسته ای کمک کرده است؟ چرا ايران با پولونيوم ۲۱۰ آزمايش انجام داده در حالی که اين ماده هيچ کاربردی برای تکنولوژی هسته ای غير نظامی ندارد و برای انفجار هسته ای می تواند مورد استفاده قرار گيرد؟»

خانم بکت می افزايد در خاورميانه فقط اسرائيل نيست که از نقش ايران در عراق، لبنان و فلسطين احساس خطر می کند بلکه بسياری از کشورهای خاورميانه ايران را، تهديدی برای خود می دانند.

مارگارت بکت: «من اين امر را غيرقابل باور می دانم مردی که هولوکاست رازير سوال می برد، صاحب اسلحه ای شود که بتواند دوباره هولوکاست را تکرار کند.»

وی می گويد پيشنهاد های غرب به ايران بسيار سخاوتمندانه بود.خانم بکت در مورد این پیشنهادات می گوید که در يک همکاری دراز مدت ما حاضر شديم ايران را برای توسعه صنعت مدرن هسته ای مانند ساختن نيروگاه های هسته ای  ياری دهيم و در مورد پژوهش هسته ای با ايران همکاری کنيم و ضمانت کنيم که ايران سوخت هسته ای دريافت کند.

وزير خارجه بريتانيا می افزايد که حتی ايالات متحده در تصميمی تاريخی تصميم گرفت در مذاکرات شرکت کند و در موافقت نامه پايانی برای اولين بار تحريم هايی در مورد خريدن هواپيما غيرنظامی، وسايل يدکی هواپيمای غير نظامی  و يا محصولات مربوط به تکنولوژی ارتباطات را لغو کند.

وزير خارجه بريتانيا می افزايد که علی رغم تلاش های ديپلماتيک خستگی ناپذير خاوير سولانا از سوی اتحاديه اروپا، ايران تصميم گرفت به غنی سازی در حد وسيعتری بزند.

خانم بکت می گويد که ما انتخاب چندانی نداشتيم و مجبور شديم از طريق شورای امنيت فشار را بر فعاليت هايی که می تواند منجر به توليد سلاح شود، افزايش دهيم.

 رژيم ايران می خواهد غنی سازی هسته ای را مشابه نبرد دکتر مصدق در سال ۱۹۵۳ برای ملی شدن نفت وانمود کند. جالب آنکه رژيم ايران حتی اسم يک خیابان را به نام مصدق نام گذاری نکرده ودر عوض  ترجيح داده يکی از خيابان های تهران را به نام خالد اسلامبولی، قاتل انور سادات، رييس جمهوری پيشين مصر، نامگذاری کند.

مارگارت بکت

«احمدی نژاد مصدق نیست»

خانم بکت می افزايد که اميدوارم دولت ايران پيغام شورای امنيت را فهميده باشد.

 وی می گوید که رژيم ايران می خواهد غنی سازی هسته ای را مشابه نبرد دکتر مصدق در سال ۱۹۵۳ برای ملی شدن نفت وانمود کند.

خانم بکت می افزاید که جالب آنکه رژيم ايران حتی اسم يک خیابان را به نام مصدق نام گذاری نکرده  و در عوض  ترجيح داده  يکی از خيابانان تهران را به نام خالد اسلامبولی، قاتل انور سادات، رييس جمهوری پيشين مصر، نامگذاری کند.

وی می افزايد دولت ايران برخلاف مصدق  از منافع ملی دفاع نمی کند بلکه به شهروندان اين کشور خيانت مي کند. سرمايه ها ايران را ترک می کنند و بورس تهران پس از روی کار امدن احمدی نژاد يک سوم ارزش خود را از دست داده است.

اگر چه اکثر ايرانيان برای فرهنگ والا و تعاملشان معروف هستند، احمدی نژاد با دعوت کردن رهبران کوکلوس کلان به کنفرانسی که مبدل به جشن منکران هولوکاست شد، باعث خجالت ايرانيان شد.

وزیر خارجه بریتانیا می گوید:«قطعنامه سازمان ملل لحظه مهمی را رقم زد.»

وی می افزاید که ايران در مقابل يک انتخاب قرار گرفته است. می تواند راهی را انتخاب کند که باعث توسعه برنامه هسته ای غير نظامی شده و مردم کشور از آن بهره ببرند و يا اينکه باعث منزوی شدن بيشتر ايران شود.

در پایان مقاله خانم بکت می نویسد:«اميدوارم ايران راه مثبت را انتخاب کند.»

 

استاکر از سولاریس.هر چند از سیاست  بدم میاد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 4:44 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

بچه که بودم ،عاشق بودم و میفهمیدم که یک مورچه یا یک گل یا یک ذره ی خاک چه احساسی دارد.من میفهمیدم که چرا بوی خاک نم خرده ی باران زیباست.اما اکنون ،اکنون که ۲۰ و اندی سال دارم ،اونقدر مشغله رو گذروندم و اونقدر مشغله دارم که همه چیز یادم رفته.میدانم که گل زیباست اما نمیدانم چه احساسی دارد و چرا زیباست؟؟؟

بزرگتر که بشم چه میشود؟؟! آیا شما میدانید؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 4:8 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

۱-صدام الان با چهره ی جراحی پلاستیک شده ،داره تو یه جایه خوش آب و هوا ،در حالی که همه فکر میکنن دیگه شخصی به نام صدام وجود خارجی نداره ، از زندگیش لذت میبره.دلیلشم:۱-صدام از اول زندگی سیاسی تا حالا ریش نداشته،اما از وقتی پیدا شده هیچ وقت ریششو از یه حدی کوتاه نکرده.این یعنی بدل صدام بود که اعدام شد و یه عارضه تو صورتش بود که با ریش مخفی میشد.و تو رسانه ها هم گفته شد که صدام خیلی سریع مرده،مرگ سریع یعنی خفه نشده بلکه گردنش شکسته و نخاعش قطع شده ،که خیلی ساده است.به بدل میگن:۱-اگه تو جای صدام اعدام بشی و این کارو قبول کنی ،خانواده تو تا ابد تامین هستند و اگر قبول نکنی عین یه سگ میکشیمت.۲-بیا این کارو قبول کن،بهت پول خوبی میدیم که تا آخر عمر راحت زندگی کنی،این فقط یه نمایشه،پارچه ای که دور گلوت میبندیم نمیزاره تو خفه بشی و مکانیزمی داره که فشار طناب دارو کم میکنه.قافل از اینکه بر عکس،مکانیزمی داره که گردنتو میشکنه و تو دیگه کاری نمیتونی بکنی.البته اینا همش یه فرضه هست و بود تا اینکه ۲- این عکسهارو دیدم:سمت راستی یه بازیگر و سمت چپی صدام.!!!!

در سایت:http://mcrebbe.com/blog/date/2005/10/

وصدام دوتاست

در سایت:www.kathymcmahon.utvinternet.com  که فیلتره

وصدام با عینک و بدون عینک در دو محل مختلف که کسی نمیخواد باور کنه یکی بدله.

در:http://www.almostaproverb.com/saddam/

 

میتونید به سایت http://biblia.com/911/saddamcaptured.htm هم مراجعه کنید و عکسهایی که به دنیا نشون دادن و یه دروغ بزرگ هست رو ببینید.

و در آخر یه عکس که برام خیلی جالب بود.صدام و الویس پریسلی،که قاطی بازیهای سیاسی شده

در:http://z.about.com/d/politicalhumor/1/0/J/V/saddam_elvis.jpg

یعنی ممکنه مرگ الویس با این عکس یه جورایی در ارتباط باشه؟؟ میدونید که سیاست خیلی کثیفه.

متاسفانه سایتهای زیادی که میگن صدام هنوز زنده است،فیلتره؟؟؟!!!

 

حالا یه مطلب جالب از جایی که در آن تفت میدهند(بهش لینک دادم)

٭ نه زن
نه مرد
نه استاد
نه شاگرد
نه فقیر
نه غنی
نه پری رو
نه دیو چهر
نه کوچک
نه بزرگ
نه چپ دست
نه راست دست
نه پیر
نه جوان
نه پروار
نه ترکه ای
نه گندمگون
نه سبزه
نه بی دین
نه مومن

هیچکس،
هیچکس از آن عنکبوت هیز که آن گوشه،
- پشت آفتابه، رو به کاسه توالت -
خانه کرده
خجالت نمی کشد.

 

استاکر از سولاریس

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط استاکر  | 

در حالی که کشتی نفت کش با مخازنی پر از نفت ،ایران را به مقصدی نا معلوم(شاید اروپا) ،آن هم با نفت مجانی(باج)،ترک میکند و در لحظه ای که در تهران باران می بارد و هوا سرد است(اکنون)،ودر لحظه ای که من و تو،به این فکر میکنیم که" چه زندگی نکبتی !"یا"من افسرده ام"یا"من جایگاهم این نیست"یا "چه کار کنم و سر که را کلاه بگذارم که فردا پولدار شوم و زندگیم قدری بهتر"یا .............

و زمانی که فکر میکنیم ،تارکوفسکی عجب کارگردانیست و سولاریس عجب فیلم متفکرانه ای بود که من امشب در سینماماوراء از شبکه 4 دیدم.و اصلا فکر نمیکنیم که حرف تارکوفسکی چیست وچرا همش از اینجور فیلمها میسازد.

درست در همین لحظات،لحظاتی که فرهنگ و ادب و میهن دوستی ما را بدون اینکه خودمان بفهمیم ،ذره ذره دارند نابود میکنند،که ما ممکن است اکنون هر ملیتی داشته باشیم جز ایرانی.

در تمام این لحظات ،در جایی نزدیک تهران،در حوالی جاده ساوه ،جایی به نام سلطان آباد است که در 90 در صد خانه های آن،کودکانی هستند که چون والدینشان توانایی خرید بخاری را ندارند و تازه اگر هم بخرند پول خرید نفت و گاز برای تمام زمستان را ندارند،هر لباسی که دارند را پوشیده اند تا شب از سرما یخ نزنند.حال چه برسد به توشه ی روزانه،که چه میخورند؟

از این سلطان آباد ها در ایران زیاد است که نباید باشد .

کودکان سلطان آباد ،اگر خوب درس نخوانند،زندانهای ما را در آینده پرخواهند کرد و پر میکنند.

واین درد است و چه درد بزرگیست.و این در حالی است که ما در خانه ی کوچک یا بزرگ مرفحانه خود،سر به زیر برف کرده و چون کپک ،وبلاگ و سایت و شعر میخوانیم و احساساتی میشویم و هوسهای ساده خود را بر طرف میکنیم

بر سر ما و فرهنگ ما چه آمده که این دردها را نمیبینم؟؟؟؟!

من روزی که به دانشگاه رفتم،با خدای خود عهد کردم که درس بخوانم تا روزی بتوانم دردهای اینگونه را برطرف کنم.داشت یادم میرفت این عهدم.آخر درسهایم سخت شده وزیاد و فقط به فکر زود تر تمام کردن دانشگاه بودم.اینک شما شاهد من باشید و خداوند همیار من ،که من همه سختی ها را تحمل میکنم و خواهم کرد ،تا روزی بتوانم کمی این درد ها را کمتر کنم .

امید وارم شما هم مثل من فکر کنید،بیایید درد ها را فرا موش نکنیم.

  استاکر از سولاریس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

عاشق و معشوق

درسته که اونقدر قدرتمند هستیم،که هرچی از خدا بخواهیم بهمون میده،و باید بخواهیم تا بتونیم به دست بیاریم.اما زمانی با خدا یکی میشیم وبهش نزدیک میشیم که بزاریم اون با ما هر کاری میخواد بکنه و ما هیچ نگیم ،حتی آخ.اون وقت هست که در خدا غرق میشیم و میتونیم بگیم" اناالحق"،و این کار هرکس نیست."کار هرکس نیست خرمن کوفتن،گاو نر میخواهد و مرد کهن."


دیوانه

دیوانه،دیوانه نشم خوبه،دارم دیوونه میشم.امان از این دنیا،تا وقتی که به چیزی فکر کنی،دنیا برات به همون شکل در میاد. من دنیا رو جای خوبی میدونم و خوشحالم اما مسئله ای که باعث گله من از دنیا میشه،اینه که،میدونم جایه بهتری وجود داره.سوالهای زیادی دارم،یکیش اینه که ،اگه خدا بینیازه،پس چه نیازی به خلق این دنیا داره ؟اصلا چه نیازی به این داره که به انسانها و سایر مخلوقات ،از روی لطف،امکان وجود بده؟؟!



یه مطلب انتخاباتی به نقل از http://rasaneh-khabari.com/?p=424


“رسانه خبری”
بدست من امروز جز این قلم نیست، باری خدمتی میکنم ـ ابوالفضل بیهقی

انتخابات مجلس خبرگان: امکان “انتخاب شدن” با یک رأی
در انتخابات دوره دوم خبرگان ۱۳ استان به تعداد نمایندگان آن استان کاندیدا داشتند و حتی در استان گیلان یک نفر هم کمتر از تعداد نمایندگان کاندیدا وجود داشت که با انتقال یکی از کاندیداها به این استان مشکل مرتفع گشت. نقص مهمی که در قانون انتخابات خبرگان وجود دارد این است که مهم نیست هر شخص چند درصد آرای واجدین شرایط را بیاورد تنها هر شخصی که رای بالاتر را آورده انتخاب می شود پس اگر در آن استان هایی که تعداد کاندیداها به تعداد نمایندگان است با یک رای هم آن شخص می تواند نماینده خبرگان رهبری شود.
متن کامل این خبر به نقل از خبرگزاری ایسکا نیوز به قرار زیر است:
در انتخابات دوره دوم خبرگان ۱۳ استان به تعداد نمایندگان آن استان کاندیدا داشتند و حتی در استان گیلان یک نفر هم کمتر از تعداد نمایندگان کاندیدا وجود داشت که با انتقال یکی از کاندیداها به این استان مشکل مرتفع گشت.
حسین موسوی تبریزی دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با ایسکانیوز با اعلام این مطلب گفت: در حوزه علمیه قم بیش از ۲۰۰۰ نفر حضور خواهند داشت که شخصیت علمی آنان برای مجلس خبرگان محرز است و همگی از طرف مراجع اطلاعاتی و امنیتی و قضایی فاقد پرونده و مشکل اعلام می شوند ولی به علت عدم شفافیت قانون حاضر به شرکت در انتخابات نیستند.
وی ادامه داد: در انتخابات مجلس خبرگان گذشته علیرغم وجود حوزه علمیه تنها یک نفر کاندیدا وجود داشت و به منظور رقابتی شدن انتخابات یک کاندیدا ازتهران به قم رفت.
رییس دوره ای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات ادامه داد: در انتخابات قبلی، تهران ۱۶ نماینده داشت ولی ۱۷ کاندیدا بیشتر نبود در انتخابات دوره سوم تاکنون تنها ۵ استان به سرنوشت ۱۳ استان دور قبل در آمدند و این نشان دهنده آن است که انتخابات رقابتی تر شده است ولی باید نقص قانون برطرف شود.
رییس خانه احزاب ایران گفت: نقص مهمی که در قانون انتخابات خبرگان وجود دارد این است که مهم نیست هر شخص چند درصد آرای واجدین شرایط را بیاورد تنها هر شخصی که رای بالاتر را آورده انتخاب می شود پس اگر در آن استان هایی که تعداد کاندیداها به تعداد نمایندگان است با یک رای هم آن شخص می تواند نماینده خبرگان رهبری شود.
سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۵ ( ۲۱ نوامبر ۲۰۰۶)

.این مقاله سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۵ نوشته شد و درباره موضوعات ارتجاع

آیا شما رای میدهید؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

جمعه بيست و ششم آبان 1385ما خانواده خوشبختي هستيم!!!


ما خانواده خوشبختي هستيم!!!



قضيه خيلي ساده بود . مادرم داشت همزن برقي

رو كه باهاش مايه كيك رو هم زده بود ،

با زبان ليس مي زد كه پدرم براي شوخي ،

اونو به برق زده بود و يك جا ، تمام دندانهاي

مادرم ، ريخته بود . مادرم چيزي نگفت تا شب .

مادرم شب كه شد ما را از خانه بيرون برد و به

هر كدام چهار سكه داد تا باهاش بريم شهر بازي...


مادر بزرگ چند وقت پيش عمرشو داد به شما .

رفته بود با همسايه مون مربا بندازن كه سگ

همسايه گازش گرفته بود . اون هم نامردي

نكرده بود و پاي سگ رو چنان گاز گرفته

بود كه سگ از حال رفته بود . يك ربع بعد ،

پاپي كه به هوش اومده بود ، گردن مادربزرگ

رو چنان گازي گرفته بود كه ما از آتش نشاني

براي در آوردن سرش كمك گرفتيم و اونها هم

مجبور شدند از باغ وحش ، مامور ويژه سگ ها

رو بيارند و طي يك سري آموزش خاص به سگ

بفهمونند كه سر مادربزرگ من رو از معده اش

بالا بياره و به ما پس بده . پدربزرگ كه

اين خبر رو شنيده بود ، به سراغ زن همسايه

رفته بود و منتظر شده بود تا از خونه در بياد

تا با تراكتور از روي صورتش رد بشه ولي از

شانس بد پدربزرگم ، اون زن يك تروريست

بين المللي بوده و هنگام خروج از خانه اش

با خود سه كيلو تي ان تي حمل مي كرده و

الان سه هفته است كه جسد همسايه هاي

سه چهار تا كوچه اينور تر و اونور تر رو دارن

از زير آوار در ميارن . عموي من كه پدر و مادرش

رو به خاطر اون همسايه از دست داده بود و

لازم به ذكر است كه حدود شش ماه هست

كه در زندانه و به بيست و نه بار اعدام

محكوم شده ، براي گرفتن انتقام ، به اون

محل مي ره ولي با تعدادي خانه كه

خراب شده مواجه مي شه . براي اينكه

كاري كرده باشه و آبي بر روي اجاق انتقامش

ريخته باشد ، سي و هشت سگ رو يك

جا بلعيده بوده كه با هجده شكايت از طرف

صاحبان سگ ها و انجمن حمايت از حيوانات

و جمعيت سبز و انواع و اقسام ان جي او ها ،

حكمش هموني مي شه كه گفتم .

پسر عموي بزرگترم براي فراري دادن عمويم

از زندان فكر بكري به ذهنش مي رسه و در

اداره زندان ها بعنوان مسوول تست كلاهك

برقي كه روي سر متهمان مي گذارند ، تا با

صندلي الكتريكي اعدام شوند ، استخدام مي شه .

ولي الان اون هم سه ماهي مي شه كه

روزي سي و هشت بار ازش برق با ولتاژ

سيصد ولت رد مي كنند و به كلي هدفشو

فراموش كرده و حتي ياد آوري ما هم نتيجه اي

نداشته . پدر من ، نسبت به بقيه اعضاي فاميل ،

محترم تر و منتطقي تربود ، مي گم بود چون متاسفانه

چند ماهي مي شه كه عمرشو داده به

شما . قضيه خيلي ساده بود . مادرم

داشت همزن برقي رو كه باهاش مايه

كيك رو هم زده بود ، با زبان ليس مي

زد كه پدرم براي شوخي ، اونو به برق زده

بود و يك جا ، تمام دندانهاي مادرم ، ريخته بود .

مادرم چيزي نگفت تا شب . مادرم شب

كه شد ما را از خانه بيرون برد و به هر كدام

چهار سكه داد تا باهاش بريم شهر بازي ،

وقتي ما از خانه حسابي دور شده بوديم ،

انفجاري عظيم را از دور ديديم و حتي برادرم

گفت كه سر بابايمان را ديده كه به هوا مي

رفته ولي ما فقط خنديديم . صبح فردا متوجه

شديم كه مادرم در بادمجان هاي شام ،

تي ان تي گذاشته بوده و پدر از همه جا بي

خبر من هم چنگالي در يكيشان فرو كرده بوده .

حالا من با دو برادرم كه يكي بزرگتر

و يكي كوچك تر بود ، آواره خيابان ها شده بوديم .

خيلي زود برادر بزرگ ترم كه به آثار

باستاني و هنري علاقه وافري داشت

هم عمرشو داد به شما . يك روز كه

زير مجسمه آزادي وايساده بود ، دست

مجسمه كنده مي شه و با احتساب

وزني حدود هفت تن ، روي سرش ميوفته .

برادر كوچك ترم هم ، براي در آوردن جسد

برادر بزرگ ترم به كمكش مي شتابه كه

يك جايي از مجسمه آزادي كه

اسمشو نمي تونم بگم ، روي سر اون

مي يفته و اون هم مي ميره .

الان من تنها شده ام . احساس خاصي ندارم ،

براي آينده مي خواهم نقشه بكشم كه پول دار بشم .

بعد زن بگيرم . بعد يك كاديلاك مدل هفتاد و

دو بخرم كه باهاش برم سفر دور دنيا . الان كه

دارم اين ها رو مي گم در حال سقوط از بالا

پشت بام يكي از برجهاي دو قلو هستم .

باد خنكي به صورتم مي خورد و هنوز هم

احساس مي كنم كه خانواده خوشبختي دارم .



همين



ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:26 توسط : امین 63 نظر

مطالبی که خوندید از وبلاگ "عشقبازی"به آدرس:http://eshghbazi.blogfa.com/ می باشد.
من که خیلی حال کردم،واقعا زیبا نوشته،بهش لینک هم دادم.
حتما میپرسید چرا تو اینجوری نمینویسی؟؟!
خوب باید بگم خیلی دلم میخاد اینجوری بنویسم،ولی من وقتی مینویسم که به مرز انفجار برسم و به قول بر و بچ قاطی کنم.در این صورت که وقتی مینویسم خالی میشم.به خاطر همینه که نوشته هام اینقدر مالی خولیاییه.
و علت اینکه بین نوشته هام یه وقفه ی یک ماهه هست همینه. خوب در این شرایط کی میتونه طنزی اجتماعی،اونم به این خوبی بنویسه؟؟فقط همین "آقا امین گل تو عشقبازی".از اون گذشته،من اونقدر به دردهای دنیا فکر میکنم که ،طنز نویسی برام دشواره.
خوب از عشقبازی لذت ببرید همونطور که من میبرم.
بدرود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

به یه موجود شب بیدار تبدیل شدم.
اعصابم خورده.تنهام،با وجود اینکه اطرافم خیلی دلگرم کننده است،اما از درون تنهام.
چه چیز باعث میشه این زندگی نکبتی رو تحمل کنم؟منظورم اینه که ،چرا آدم باید زندگی کنه؟
مسلما کار های بهتری از زندگی کردن برای انجام دادن وجود داره.
فکر میکنم ،تنها چیزی که باعث میشه این زندگی نکبت رو تحمل کنم ،وجود چیزهای زیبایی مثل ریاضیات،شعر ،موسیقی،نقاشی،زیبایی ،زیبایی یه گل یه درخت یه بچه ،شایدم یه ستاره یا یه دنباله دار.گفتم یه درخت ،زیبایی یه درخت ،تا حالا بهش دقت کردید.
هر روز که زندگی میکنم ،بیشترمتوجه میشم که ((بازگشت همه به سوی اوست ))یعنی چی!
خوب که نگاه میکنی ،متوجه میشی که ،گل ،درخت،ستاره و هر چیزی رو میشه به شکل یه معادله ی ریاضی در آورد،اصلا برای همینه که ریاضیات زیباست،والا من یکی که اصلا ریاضی سخت تو کلم میره.جالب اینجاست که ریاضی ،شکل ساده شده و ابتدایی مغز انسانیه،مغزی که توی بدن هر بچه ی زیبایی یه دونه از اون به ودیعه هست.این همه جزء از یه کل واحد که من اسم اونو خدا میزارم،باعث شده که من تا حالا تو این دنیای نکبتی بمونم.من میدونم که الکی اینجا نیومدم،حتما یه دلیلی هست که منو اینجا تو این دنیا فرستاده.آره حتما یه چیزی هست.
حالا میبینید،همه ی شما خواهید دید که این همه عشق به زیبایی ها ،بالاخره منو به یه جایی اون بالا بالاها میرسونه،جایی که فقط من باشم واو.من و حق.اناالحق.جایی که منصور حلاج بود.معراج مردان بر سر دار است.گلگونه ی مردان خون ایشان است.
زیاد تو این دنیا نخواهم بود،چون برای این دنیا ساخته نشدم،ولی بیشتر از هر کس به بشریت خدمت خواهم کرد.خواهید دید.
یاد مون باشه و یادم باشه دنیا جایه کثیفیه،دنیا جای آسایش نیست،دنیا تهوع آوره.ولی همه چیزش زیباست،راستی اگه همه چیزش زیباست،پس چرا جایه کثیفیه؟؟؟؟
ولش کن بابا ،اصلا چه اهمیتی داره این چیزارو بدونیم،هر چه احمق تر باشیم راحت تر تو این نکبت زندگی میکنیم.
قربان شما،استاکر
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

در مرز عقل و جنون،آن جا که از شدت غم میخندی
آنجاست که تنهایی و ای کاش خواب بودی،مرده بودی
در آن دم است که به جای فکر، دوست داری مغزت تهی باشد
اشک فوران میکند و تو دوست داری فکر نکنی،دوست داری نباشی ولی میگریی، پس هستی!
در آن لحظه که مغزت خرد میشود ،و همه حتی خودت غریبه ای،در لحظه ی بی مفهومی همه چیز
در آن دم تو تنهایی،حتی اگر خدا هم با تو باشد تو تنهایی،زیرا اصلا فکر نمیکنی که به یاد خدا بیفتی
تو تنهایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

 

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

 

midoni farghe shahrdari ba sedasima chie?.... avali ashghal jam mikone dovomi ashghal pakhsh mikone

 

IRAN PROXY: براي امضاي طرح يك ميليون امضا بر عليه قوانين تبعيض آميز به ادرس زير مراجعه كنيد و به دوستان خود نيز اطلاع دهيد http://we-change.org/spip.php?article11

 

زندگي نقاشی با مداد است... اما بدون پاک کن. مراقب باش نقاشیت را زيبا بکشی

 

 يه ضرب المثل چيني مي گه اگه يه ايراني از الودگي هوا جان سالم به در ببره وهواپيماش سقوط نکنه و زير اوار زلزله له نشه ودر تصادفات جاده اي اسيبي نبينه حتما از خوشحالي مي ميره

 

غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمك زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري.... گلها هيچوقت خيانت نميكنند

 

فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن

Tahala midunesti ke LOVE mokhafafe che kalamatie va az che kalamati ijad shode? : 1-Lake of sorrow (daryachee gham) 2-Ocean of tears(ogheyanose ashk) 3-Valley of death (dear marg) 4-End of life(payane zendeg i...............

 

http://img.majidonline.com/pic/35123/IMG_1164.JPG

 

مطلب خودم

دیروز روز تولد حضرت مهدی بود.روزی که افرادی با تمام لات بازیها و لاقیدیها و بی دینیها(البته شایت بینشون آدم خوب هم بود) بقل خیابون بساط شربت و شیرینی بر پا کرده و به هر راننده از این شیرینیها میدادن.

این کار باعث ترافیک سنگینی در تمام شهر شده بود(یعنی آمبولانسها کی به مقصد رسیدن؟) کمی که جلوتر میرفتی،زمین پر بود از لیوانهای یکبار مصرف له شده!،(هیچ میدونید رفتگرها در مواقع جشن عمومی و انتخاباتها عذا میگیرن)

با این اوصاف واقعا کی مسلمونه؟این همه شادی و تزئینات که ناراحتیش بیشتر از خوشحالیشه چه فایده ای داره؟آیا خداوند راضی هست؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

از خودم بدم میاد.

چطور میتونم ‌،بزرگی مقام انسانیمو به یک هوس گذرای ساده بفروشم؟

ای کاش میشد خودمو از یه دره پرت کنم پایین و دیگه از جام پانشم.

وجدان میگه :احمق،اینو باید زمانی که خواستی  پا به این دنیا بزاری فکرشو میکردی، نه الان.

اگه،اگه فقط ، خودکشی گناه نبود،یه لحظه هم اینجا نمیموندم.

وجدان میگه:دنیا همینه ،باید توش سختی کشید.

خوب من که حرفی ندارم وجدان،فقط از خودم که با وجود خدای به این عظمت و بزرگی،با ادعایی که تو بندگیش دارم ،دست به گناه میزنم بدم میاد.

وجدان میگه:اینم یه جور سختیه که باید از ش رد شد،تا رستگار شد.

راستی وجدان ،میگن تو مریخ یه دره هست که عمقش ۸کیلومتره!

یعنی چقدر طول میکشه تا به تهش رسید؟!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 4:5 قبل از ظهر  توسط استاکر  | 

 
http://leaderjasmin.persiangig.com/image/Weblog/GoodSense.swf